تبليغاتX
من دزد نیستم ولی دزدها را دوست دارم (RH) Your Title



مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزديكي دختر جوان رسيد به طور ناگهاني ترمز كرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حركت ايستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جايي كه پنجره جلو دقيقا روبروي دختر جوان قرار گرفت . اين اولين خودرويي نبود كه روبروي دختر توقف مي كرد ، اما هريك از آنها با بي توجهي دختر جوان ، به راه خود ادامه مي دادند . دختر جوان، مانتوي مشكي تنگي به تن كرده بود كه چند انگشتي از يك پيراهن بلند تر بود . شلواري هم كه تن دخترك بود ،همچون مانتويش مشكي بود و تنگ مي نمود كه آن هم كوتاه بود و تا چند سانتي پايين تر از زانو را مي پوشاند . به نظر مي آمد كه شلوار به خودي خود كوتاه نيست و انتهاي ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهميتي به مزداي قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم كرد و به راننده گفت :" بفرماييد؟" . مزدا مسافري نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره اي بود كه عينك دودي ظريفي به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلي و با بياني محترمانه گفت : " خوشحال ميشم تا جايي برسونمتون". دختر جوان گفت : " صادقيه ميرما". پسر جوان بي درنگ سرش را به نشانه تائيد تكان داد و پاسخ داد : " حتماً، بفرماييد بالا ". دخترك با متعجب ساختن پسر جوان، صندلي عقب را براي نشستن انتخاب كرد .چند لحظه اي از حركت خودرو نگذشته بود كه دختر جوان ، در حالي كه روسري كوچك و قرمز خود را عقب و جلو مي كشيد و موهاي سرازير شده در كنار صورتش را نظم مي داد ،گفت :" توي ماشينت چيزي براي گوش كردن نيست "

- البته .

پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن كرد . صداي ترانه اي انگليسي زبان به گوش رسيد . از آينه به دختر جوان نگاهي انداخت و با همان لبخند ظريفش كه از ابتدا بر لب داشت گفت :"كريس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمياد عوضش كنم ". دخترك با شنيدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آميزي سر داد .

- ها ها ها ، اين كه اريك كلاپتون . نميشنوي مگه ، انگليسي مي خونه . اصلا كجاش شبيه كريس دبرگ .

- اِه ، من تا الان فكر مي كردم كريس دبرگ . مثل اينكه خيلي خوب اينا رو مي شناسيد ها .

دخترك ، قيافه اي به خود گرفت و ادامه داد:" اِي ، كمي "

- پس كسي طرف حسابمه كه خيلي موسيقي حاليشه . من موسيقي رو خيلي دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهني دارم كه حال و حوصله موسيقي كار كردن رو ازم گرفته .

دخترك لبخندي زيركانه زد و با لحني كش دار گفت:" اي بابا، بسوزه پدر عاشقي . چي شده ، راضي نميشه ؟"

- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته كسي رو پيدا نكرده ام كه عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبي پيش بياد ، از عاشقي هم بدم نمياد . اصل قضيه اينه كه، قبل از اينكه با ماشين بزنم بيرون و در خدمت شما باشم ، توي خونه با بابام دعوام شد .

- آخي ، سرچي؟ لابد پول بهت نمي ده.

- نه ، تنها چيزي كه ميده پول . مشكل اينجاست كه فردا دارم مي رم بروكسل، اونوقت اين آقا گير داده بمون توي شركت كار داريم .

با گفتن اين جملات توسط پسر جوان ، دخترك، با اينكه سعي مي كرد به چهره اش هويدا نشود ، اما كاملا چهره اش دگرگون شد و با لحني كنجكاوانه پرسيد: " اِه، بروكسل چي كار داري؟ "

- دايي ام چند سالي هست كه اونجاست . بعد از سه چهار ماه كار مداوم ، مي خواستم برم اونجا يه استراحتي بكنم؟

دخترك بادي به غبغب انداخت و سريع پاسخ داد:

- اتفاقا من هم يك هفته پيش از اسپانيا برگشتم.

- اِه، شما هم اونجا فاميل داريد؟ كدوم شهر.

- فاميل كه نداريم ، براي تفريح رفته بودم ونيز.

پسر جوان نيشخندي زد و گفت : اصلا ولش كن بابا ، اسم قشنگتون چيه؟

- من دايانا هستم. اسم تو چيه، چند سالته؟ چه كاره اي؟

- چه خبره؟ يكي يكي بپرسيد، اين جوري آدم هول ميشه ... اولاً اين كه اسم خيلي قشنگي داريد ، يكي از اون معدود اسم هايي كه من عاشقشونم . اسم خودم سهيل ، 25 سالمه و پيش بابام كه كارگذار بورس كار مي كنم . خوب حالا شما .

دخترك با شنيدن اين حرفهاي سهيل ، چهره اش گلگون شد و به تشويش افتاد .

- من كه گفتم ، اسمم داياناست . 23 سالمه و كار هم نمي كنم . خونمون سمت الهيه است و الان هم محض تفريح دارم مي رم صادقيه . تا حالا بوتيك هاي اونجا نرفته ام . با يكي از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتيك هاش رو ببينيم و اگه چيز قشنگي هم بود بخريم .

- همين چيزايي هم كه الان پوشيده ايد خيلي قشنگه ها.

دايانا ، گره كوچك روسريش را باز كرد و بار ديگر گره كرد . سپس گفت:

- اِي ، بد نيست . اما ديگه يك ماهي هست كه خريدمشون . خيلي قديمي شده اند ... . ولش كن ، اصلا از خودت بگو ، گفتي موسيقي كار نكرده اي و دوست داري كار كني ، آره؟

- چرا ، تا چند سال پيش يه مدتي پيانو كار مي كردم.

دخترك ، سعي مي كرد دلبرانه سخن وري كند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوري كه منقطع صحبت مي كرد و كلمات را دستپاچه بيان مي كرد.

-اي واي، من عاشق پيانو ام . خيلي دوست دارم پيانو كار كنم ، يعني يه مدتي هست كه كلاسش رو مي رم ، اما هنوز خيلي بلد نيستم . ... اصلا اينجوري نميشه، نگه دار بيام جلو بشينم راحت تر حرف بزنيم .

سهيل ، بي ردنگ خودرو را متوقف كرد . دايانا هم سريع پياده شد و به صندلي جلو رفت .

-دايانا خانوم ، داريم مي رسيما .

- دايانا خانوم كيه؟ دايانا ... . ولش كن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقيقه ديگه هم با هم باشيم . آخه من تازه تو رو پيدا كرده ام . تو كه مخالفتي نداري ؟

- نه ، من كه اومده بودم حالي عوض كنم . حالا هم كي بهتر از تو كه حالم رو عوض كنه . فقط بايد عرض كنم كه الان ساعت نه و نيمه ، حواست باشه كه ديرت نشه .

دخترك با شنيدن صحبت هاي سهيل، وقتي متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالي كه لب خود رابا اضطراب مي گزيد ، گفت:

-آره راست ميگي ... پس حداقل يه چند دقيقه اي ماشينت رو دور فلكه نگه دار ، باهات كار دارم .

سهيل ، با قبول كردن حرفهاي دايانا ، حوالي ميدان كه رسيد ، خودرو را متوقف كرد . روي خود را به دخترك كرد و كمرش را به در تكيه داد . عينك دودي را از چشمانش برداشت .چهره اي نسبتا گيرا داشت . ته ريشي به صورتش بود و موهايي ژوليده داشت كه تا گوشش را مي پوشانيد . پخش خودرو را خاموش كرد و سپس با همان لبخندي كه بر لب داشت گفت :

- بفرماييد.

ديگر كاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترك مي شد پي به هيجانش برد.

- موبايلت ... شماره موبايلت رو بده، البته اگه ممكنه .

پسر جوان لحظه اي فكر كرد و سپس گوشي همراه خود را از روي داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دايانا دراز كرد.

- بگير ، زنگ بزن گوشي خودت كه هم شماره تو روي موبايلم ثبت بشه و هم شماره من روي موبايل تو بيفته . فقط صبر كن روشنش كنم ... اونقدر اعصابم خورد بود كه گوشي رو خاموش كردم .

دايانا ، به محض ديدن گوشي گران قيمت سهيل به وجد آمد . اما سريع شوق خود را كتمان كرد و فقط به گفتن"كوشي خوبي داري ها" قناعت كرد .

- قابلت رو نداره . اتفاقا بايد عوضش كنم ، خيلي يوغره.

- خوب ، ممنون . فقط بگو كي مي تونيم همديگه رو دوباره ببينيم .

- ببينم چي ميشه . اگه فردا برم بروكسل كه هيچ، اما اگه تهران بودم يه كاريش مي كنم . اصلا بهم زنگ بزن .

- باشه ... پس من مي رم .فعلا خداحافظ .

- خوشحال شدم،...خداحافظ . ... زنگ يادت نره .

دختر جوان ، درحالي كه احساس مسرت مي كرد ، با گامهايي لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمي كه بر مي داشت ،سرش را برمي گرداند و مزدا را نگاه مي كرد و دستي براي سهيل تكان مي داد . پس از دور شدن دايانا ، سهيل از داخل خودرو پياده شد و طوري كه دايانا متوجه نمي شد، او را تعقيب كرد . حوالي همان ميدان بود كه دايانا روي صندلي هاي يك ايستگاه اتوبوس نشست . سهيل ،دايانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تايي كه از داخل داده بود را باز كرد . شلوارديگر كوتاه نبود . از داخل كيفي كه بر روي دوشش بود مقنعه اي بيرون آورد و در لحظه اي كوتاه آنرا سر كرد و از زير مقنعه ، تكه پارچه اي كه بر سرش بود ، بيرون كشيد . از داخل همان كيف ، آينه كوچكي خارج كرد و با يك دستمال كوچك ، از آرايش غليظي كه روي صورتش بود كاست . موهاي خرمايي رنگش را كه روي صورتش سرازير شده بود ، داخل مقنعه كرد و با آمدن اولين اتوبوس ، از محل خارج شد . سهيل در طول ديدن اين صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دايانا، سهيل به سمت مزدا حركت كرد . به خودرو كه نزديك مي شد زنگ موبايلي كه همراهش بود ، به صدا در آمد. سهيل بلافاصله گوشه اي لابلاي جمعيت در حال گذر ، خود را پنهان كرده بود و دايانا را نظاره مي كرد . پاسخ داد:

- بله؟

صداي خواهش هاي پسر جواني از آنسوي گوشي آمد .

- سلام ، آقا هر چي مي خوايي از تو ماشين بردار ، فقط ماشين رو سالم بهم تحويل بده . تو رو خدا ، بگو كجاست بيام ببرم ...

- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشي و در ماشينت رو براي آب هويج گرفتن باز نزاري ... ببينم به پليس هم زنگ زدي ؟
- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشين رو بده .

- جون من قسم نخور ، من كه مي دونم زنگ زده اي ...ولي عيبي نداره ، آدرس مي دم بيا ... فقط يه چيزي ، اين يارويي كه سي ديش توي ماشينت بود كي بود؟

- كي ؟ اون خارجيه ؟ ... استينگ بود ، استينگ .

- هه هه ... يه چيز ديگه هم مي پرسم و بعدش آدرس رو مي دم ؛ ونيز توي اسپانياست ؟

- ونيز؟ نه بابا، ونيز كه توي ايتالياست ... آقا داري مسخره ام مي كني ، آدرس رو بده ديگه ...

- نه ، داشتم جدول حل مي كردم . مزداي قرمزت ، ضلع جنوبي صادقيه پارك شده . گوشيت رو مي زارم توي ماشين ، ماشين رو هم مي بندم و سوييچ رو مي اندازم توي سطل آشغالي كه كنار ماشينته . راستي يه دايانا خانوم هم بهت زنگ مي زنه ، يه دختر خوشگل،... برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،... خداحافظ

$$$ دزدیده شده توسط رابین هوود >---)->  | 



هر کی فهمید تو عنوان مطلب چی گفتم به منم بگه (رمزیه)

علاج عکسهایی هم که باز نمیشه یه راست کلیک و شوپیکچره/اوکی!

حالا بریم سراغ جواهرات

 

 

این پسر شما رو به دیدن ادامه مطلب دعوت میکنه>>>

 

 زیباترین دختر دنیا در ادامه مطلب منتظر شماست

به علت خدمت مقدس سربازی ممکنه نتونم زود جواب کامنتهاتونو بدم از الان شرمنده

ولی قول میدم هیچ کامنتی بی جواب نمونه

آدیــــــــوس

رابــــــین هـــود


ادامه جواهرات اینجاست
$$$ دزدیده شده توسط رابین هوود >---)->  | 



سلام

دیروز با وبلاگی آشنا شدم که به نظرم جالب اومد.

اونجا نویسنده پرسیده اگه شما قرار شد به بهشت برید و جلوی درب بهشت از شما پرسیدن دوست داری بهشت چه جوری باشه و هر چی بگی همونجوری میشه.شما چی میگین.

خلاصه اینکه بهشتتون رو توصیف کنین.

آدرسش هم اینه>>> http://behesht77.blogfa.com


                                 بهشت من

ای کاش بهشت یه نامتناهی سفید بود بی بو، بی مزه، بی سر و صدا بدون هیچ نوع موجودی. جایی که توش فقط 2 تا چیز باشه یه قرص سیانور با یه شورلت کامارو که بتونی باهاش تا جایی که میتونی گاز بدی ودنبال قرصی که گفتم بگردی.

وقتی پیداش کردی بدون آب و حتی فکر خوردن آب ، قرص رو بری بالا تا مستقیم به جرم خودکشی بفرستنت جهنم.

تا اونجا بتونی بری تو یه کافه و تمام کسانی که تو دنیا دیده بودی و ندیده بودی , تمام کسانی که میشناختی و نمیشناختی و تمام کسانی که دوستشون داشتی و نداشتی رو ببینی و یه گوشه دنج در حالی که هایده داره ترانه میخونه کنار تنها کسی که عاشقش بودی بشینی و بدون ترس از رفتن به جهنم باهاش ساکی بخوری. بدون ترس از گناه زنای چشم به عمق چشماش خیره بشی و بی هیچ ترسی از ضربه های شلاق از لبهاش بوسه بگیری.

و بعد با تمام زجری که از گرمای سوزناک آتیش میکشی، تو دلت خدارو به خاطر تمام نعمتهای جهنمیش شکر کنی و آخرین پیاله ی ساکی رو فقط به پاس تشکر از خدا بزنی تو رگ.

و همینطور خدا , عشق , آتش . خدا , عشق , آتش . خدا , عشق , آتش...

به رابطه ها فکر نکن...

فقط و فقط حس کن تمام چیزهایی که اونجا تو رو حس میکنن.

وامید داشته باش به حظور نسیمی که خدا, به خاطر عشقی که به بنده هاش داره, وسط اون تل آتیشی که در راسش قرار داری برای خنک کردن وجودت میفرسته...وبازهم ساکی ...

 

 

حمیـــــــــد21

 

 

 

     

$$$ دزدیده شده توسط رابین هوود >---)->  | 



            

             ...

ای کاش حقایق تلخ نبودند...

ای کاش دلتنگیم مسری نباشد...

ای کاش یک کپْک بودم...

و همیشه زمستان بود .

ای کاش در آینه حشره میدیدم...

حشره ای که چند روز بیشتر زندگی نمیکند...

حشره ها هم غمگینند ولی...

شاید آنها هم آرزو میکنند...

 همیشه زمستان بود کاش...

و غم...

ای کاش غم بودم ...

تا لحظه ای زلال میشدم...

واز گوشه ی چشمی به زمین می افتادم...

وکاش زمستان باشد...

تا تنها نباشم درمیان دانه های برف...

و تنهایی...

کاش تنهایی بودم

تا تنهایی را تجربه نکنم.

 

حتما ادامه مطلب رو ببینید

 


ادامه جواهرات اینجاست
$$$ دزدیده شده توسط رابین هوود >---)->  | 



گوز و ان دماغ البته با عرض پوزش

موقعيت شماره ۱:

شما پسر بچه اي را ميبينيد كه درجلوي مردم دستش راداخل دماغش كرده است و هر چيزي را كه درمياورد اول نگاه ميكند و بعد با انگشتانش پرت ميكند به اطراف.

كارهايي كه شما ميتوانيد انجام بدهيد:

۱.بگوييدكثافت.ويكي محكم بزنيد پس كله اش.

۲.بگوييد اِشغاله.دوباره تماس بگير.

۳.شما هم دست تو دماغتان ميكنيد ويك خـِل۲۰ كيلويي از آن در آورده و وقتي پسرك حواسش نيست ميچسبانيد به موهاش.

كارهايي كه شما نبايد انجام بدهيد:

۱.دست او را بگيريد وبگوييد بابات كجاست؟وبعد اورا به خانه اش برده ازدستش شكايت كنيد.دراين هنگام پدرش هم دستش را در دماغش ميكند و به شما ميمالد.

۲.با او صحبت منطقي ميكنيد كه پسرجان اينكار بد است.برو يك جاي خلوت اينكار را انجام بده.كه در اينصورت پسرك مدتي به شما مـات نگاه ميكند.بعد ميگويد:چشم.و بعداز اينكه از شما كمي دورشد

شروع ميكند به فحش دادن و فرار كردن.

موقعيت شماره ۲:

درجمعي از دوستان نشسته ايد كه ناگهان بوي گندي ميايد.شما ميدانيد مرتكب چه كسي است و يا حدس ميزنيد و تازه تعجب ميكنيد كه چطور اينبار يواشكي اينكار را كرده است.

كارهايي كه شما ميتوانيد انجام بدهيد:

۱.بگوييد:اوه.اوه.اوه.تو نگوزيدي،ريدي!

۲.با يك دست دماغتان رابگيريد و بادست ديگر محكم بزنيد تو سرش و بگوئيد:خاك برسرت.

۳. شروع ميكنيد درمورد گوزهاي او حرف زدن و بحث داغي درمورد گوزيدن شروع ميشود.

۴.نگاهي عميق به دوستتان ميكنيد و چيزي نميگوييد.

كارهايي كه شما نبايد انجام بدهيد:

۱.بلندشده و پنجره را باز ميكنيد و از دوستتان به صورت منطقي خواهش ميكنيد كه ديگر نگوزد.در اين حالت همه ميفهمند كه شما از گوز بدتان ميايد و از اين به بعد توي صورت شما ميگوزند.

۲.شما هم ميگوزيد.دوست دوم شما هم ميگوزد.دوست سوم شما هم ميگوزد.و اطاق جهنم ميشود.

۳.چون ممكن است فقط شما بدانيد چه كسي است كه ميگوزد،شما به او ميگوييد كه ديگر نگوزد.اما اوميگويد من نبودم و همه ميگويند:هركه خبرداد،خودش بادو به در داد.وشما مظلومانه متهم ميشويد كه گوزيده ايد.

کجا داری میری ؟؟؟ اول نظر بده .

$$$ دزدیده شده توسط رابین هوود >---)->  | 



نسیم غم

 

پرستو پرسشی دارم تو پاسـخ ده مرا

گو چرا بر من تو ظلمت میکنی ، آخر چرا؟

هم نهان میداری آن نور خدایی از حمید

هم یه دستی میزنی، ظالم، تنم لرزد چو بید

سادگی لوح تقدیر و ، ساده لوحیّه حمید

آخ ، عجب گفته است این پیر مغان شاه شهید

( شهریارا ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه میپنداشتیم )

من که روزی شهریار شهر غم ها بوده ام

شهره دلخونی و درد و ستمها بوده ام

تا تو را دیدم ز شادی ای نسیم

ناگهان از یاد بردم خاطراتم زین( از این) شمیم

من که از هر گل فقط خارش نصیبم بوده است

خار خوب است،تیغ زهرآگین و برّان بوده است

گاه دیدار تو سرتاسر شقایق می شدم

من نه یک دل بلکه صد دل بر تو عاشق می شدم

من پر پرواز خود از تو گرفتـم ،  بـی خیـال

تک پری را پیشه کن،امّا فراموشم نکن ای بیخیال

آتشی در قلب من افکندی ورفتی ندیدی

پشت سر آتشفشان و سرکشی شعله ها

میتوانم من کنم خاموش این آتشفشان و شعله ها

گیریم آتشت خاموش کردم،دل چگونه سر کند با دوده ها؟

باز هم از خستگی پایان دهم این شعر خود با یک کلام

شـعر نه! منظومه غم بار خود را والسلام

 

(یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم

 

گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم

 

هرگز نتوانی که ز من دور بمانی

 

چون عکس تو را در دل خود قاب گرفتم)

پرستو

 

                                        (حمیـــد21)24/11/86

 


 

بسمه تعالی

مورخه3/12/86

مدیریت محترم صنف سارقین

     با سلام وخسته نباشید خدمت شما وهمکاران عزیزمان در اصناف وابسته اعم از صنف جیب برها،قالپاق دزدها،آفتابه دزدها،چشم چرانها،سارقین محبت/اعتماد/وقت،دزدان سر گردنه،بالاخص دزدان فوق حرفه ای >>>

حمید/سپیده/النا/مجید/سالومه/مهشید/اشکان/یاسی/مسعود/منادی/ محشر/مژگان/الهه(آسمان)/مریم(پائیزی)/عسل/نیکا/نیلا/نسیم/آنیما/نینا/

پاپیروس/امان/سبا/سایه/مهسا/خانم.../غزال/n0001/شقایق/تک سلولی/

آزاده/فائزه/سام/سوگند/پوریا/ستاره ای که سوخت اما نمرد/افشین/مزدا/بی هویت/دخترای کوچه پشتی/آرام/فاطو/ پیرمردو/ جان کوچولو/

برادران دالتون/شاه دزد(محبوب خودم) و...

 

اینجانب رابین هوود دزد شماره (1)جنگل شروود خواستار یک دوره مرخصی دیگر اینبار حدود 2ماه به علت حظور در یک ماموریت  سرمخفی  دیگر در تهران (ونک)هستم.

تت پت پرت و پته 3ترو پته(این یه رمز مخصوصه)

بسه دیگه انگاری زیادی های کلاس حرفیدم

 اولاً شرمنده از دزدانی که یادم رفت اسمشون رو بثبتم

 دویماً من همیشه در کنار شما هستم حتی اگه تو نت نباشم.

پس خواهشان نگران نشید و از نبود من اشک نریزید چون به محض اتمام ماموریت با یه آپ فوق خفن در خدمتتون خواهم بود.

ماموریتم بسی خطرناک است دعایم کنید

 

                                                      آدیوس

                                                    حمیــــــد21

 

 

 

$$$ دزدیده شده توسط رابین هوود >---)->  | 



پسرا و دخترا چه جوری از دستگاه عابر بانك پول ميگيرن؟



پسرها
۱- با ماشين ميرن سراغ بانك، پارك ميكنن، ميرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه ميذارن
۳- كد رمز رو ميزنن و مبلغ درخواستی رو وارد ميكنن
۴- پول و كارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانك
۲- توی آينه آرايششون رو چك ميكنن
۳- به خودشون عطر ميزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك ميكنن
۵- توی پارك كردن ماشين مشكل پيدا ميكنن
۶- توی پارك كردن ماشين خيلی مشكل پيدا ميكنن
۷- بلاخره ماشين رو پارك ميكنن و ميرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كيفشون دنبال كارتشون ميگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه ميذارن، كارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
۱۰- كارت تلفن رو ميندازن توی كيفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون ميگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه ميكنن
۱۳- توی كيفشون دنبال تيكه كاغذی كه كد رمز رو روش يادداشت كردن ميگردن
۱۴- كد رمز رو وارد ميكنن
۱۵- ۲ دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- كنسل ميكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو ميزنن
۱۸- كنسل ميكنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ ميزنن كه طريقهء وارد كردن كد صحيح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميكنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۴- بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست ميكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم ميذارن
۲۶- پول رو ميگيرن
۲۷- برميگردن به ماشين
۲۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۲۹- توی كيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
۳۰- استارت ميزنن
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشين پياده ميشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برميدارن
۳۶- سوار ماشين ميشن
۳۷- كارت رو پرت ميكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۳۹- احتمالا يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
۴۰- راه ميفتن و ميندازن توی خيابون اشتباه
۴۱- برميگردن
۴۲- ميندازن توی خيابون درست
۴۳- پنج كيلومتر ميرن جلو
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميكنن (ميگم چرا انقدر يواش ميره ها!)
۴۵- به حركت ادامه ميدن

 

حالا فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوری نيمرو درست ميكنن؟



دخترها:

۱- </